|
طنز متفاوت!
|
||
|
شرح وقایع به صورت طنز! |
ـ عنوان: مریض لختش قشنگه
ـ خوب دکتر,این خانم که جای دیگه بدنشون ضایعه ای نداشت؟
ـنه,یعنی اجازه معاینه بیشتر را ندادند,فقط رو مچ دستشون این لکه ها را داشتند.
ـاینها که بیشتر به نفع یک ضایعه خوش خیم مثل اگزما و حساسیته.حالا بذار بیشتر بررسی کنیم.مادر جان,اگه ممکنه لباستون را دربیارید.اینجا همه دکتر هستند.برای سلامتی خودتون لازمه.
(مریض با چنان اکراهی لباسهای خود را در میاورد که احساس می کنم پاریس هیلتون در حال استریپتیز کردن است)
ـدکتر ببین,نگاه کن,کل بدن مریض از این ضایعات داره.تشخیص ما زمین تا آسمون فرق کرد.باید حتما از ضایعاتش نمونه برداری بشه.مریض باید دقیق معاینه بشه.معنی نداره که.ما مسوولیم.
ـچشم.چشم.حتما
سکانس بعدی.همون بیمارستان,همون درمانگاه,به دور از چشم استاد.
ـسلام دکتر,یه چند وقتی چند تا جوش کوچک رو صورتم در آوردم.
ـمن نمیدونم آقا.برو پشت پرده لخت شو,من ببینمت.
_دکتر جون!من فقط چند تا جوش کوچک تو صورتمه.هیچ مشکل دیگه ای ندارما.رو بدنم هیچی ندارما.
ـآقا جون!با من یکی بدو نکن,زود برو پشت پرده.من الان میام.
(و بدین ترتیب نمایشگاهی از انواع هیکلهای ردیف آقایان ایرانی در حالی که گودی شکمهایشان به سان کوهان شتران عرب در پشت پرده طنازی می کردند,چشم هر بیننده ای را نوازش میداد)
ـسلام
ـسلام.بفرما پشت پرده لخت شو تا معاینت کنم.
ـببخشید
ـنه خواهش میکنم.ما دکتریم.محرمیم.هیچ مشکلی نیست.خیالتون راحت.
ـاجازه بدید حرفم را بزنم.من همدوره ای دکتر ... هستم.انگار تو این کابین مریض می بینند.الان نیستند؟
ـاز بچگی هیچ جای ما دم نداشت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ فواید پیامک
ـ پدر یکی از دوستای قدیمیم چند ماهی بود که در بستر بیماری بود.برای اینکه به بی مرامی متهم
نشیم,گفتم بهتره پیامکی از خودم در کنم و احوال پدرش را جویا بشم.
ـسلام پدرام جان.خوبی.باور کن این چند هفته سرم خیلی شلوغ بود.نتونستم جویای احوال پدر بشم.حال پدر که به امید خدا بهتر شده؟
ـسلام مهدی جان.ممنونم که به فکر من و خانوادم هستی.پدرم رفت.
ـ ااااا,به سلامتی,حالا کجا تشریف بردند؟
(ناگهان دیدم همزمان با رسدن پیامک به مقصد موبایلم با شدت هر چی بیشتر زنگ میخورد.پسر تازه فهمیدم چه دسته گلی دادم.تو خود بخوان حدیث مفصل از این سوتی)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روایت سوم.
مکان:داغون ترین تاکسی موجود در سطح شهر تهران.صندلی بغل راننده.
(از زیر پام میتونم آسفالت خیابون را ببینم.نوک سبیل راننده,بند کفشهایش رانوازش میدهد.تصویری از انواع دختران چشم بادامی در حالی که مشغول دعا کردن هستند بر سر در ماشین نصب شده است.بر در و دیوار ماشین به پنجاه زبان زنده دنیا,عباراتی در وصف مادر و خوبیهایش چسبانده شده است.موسیقی دلنشین عباس قادری گوشم را نوازش میدهد.دستمالی که پس از پاک کردن اضافات بینی راننده,بر جلوی داشبورد رها شده,هر از چند گاهی آینه بغل ماشین را نیز پاک میکند.با بی میلی,دستگاه پخش موسیقی در ابعاد کوچک را در گوش خود می گذارم و به آهنگهای مورد علاقم گوش میدم)
ـآقا,جناب,لوتی,خوش تیپ,با شما هستم داداش
(یه نگاهی بهش میکنم.تو ماشینش هیچکی غیر از خودم و خودش نیست.پس میتونم مطمئن یاشم الفاظی را که بکار برد در وصف من بود)
ـبله,چیزی شده؟
ـببخشید مزاحم آهنگ گوش کردنتون شدم.میگم,آلبوم جدید جنیفر لوپز در نیومده؟
(سقف دهانم در حال چسبیدن به کف آسفالت خیابان میباشد.به قول معروف:چه میکنه این جنیفر لوپز)
|
|