تبليغاتX
طنز متفاوت! - فقط و فقط بخوانید!
 
طنز متفاوت!
 
 
شرح وقایع به صورت طنز!
 
 من چاقو به چاقو ساییدم، گردن پسر را جابه‌جا کردم، دعا خواندم، گریه کردم، معطل کردم، تا

می‌توانستم معطل کردم. اما هیچ قوچی نیامد. هیچ قوچی نیامد. هیچ قوچی. و من پسرم را کشتم

این مطلب را دیروز یه جای اینترنت خوندم,هر چی فکر می کنم یادم نمیاد کجا!امیدوارم اون

عزیزی که مطلب را ازسایتش به نحو ناجوانمردانه ای دزدیدم,سر پل صراط,از گناه ما بگذره!به

 هر حال,حیفم اومد که شما هم مثل من,تحت تاثیر جاذبه این جملات قرار نگیرید.از همه اون

 عزیزانی هم که با نظراتشون,من را زیر یه تریلی خجالت له کردند,کمال تشکر را دارم و

امیداورم هر جا هستند موفق باشند .دارم مانند تراکتوری تلاش می کنم تا با عوض کردن نوع

نگارشم در آدینه روزهای پیش رو,نظر مساعد بقیه را نیز جلب کنم.با تشکر ویژه از جناب هاتف

 عزیز!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 4:15  توسط مهدی  | 
 
  بالا