تبليغاتX
طنز متفاوت! - هیچ وقت با یک دانشجوی مچل هنری فیلم نبینید!
 
طنز متفاوت!
 
 
شرح وقایع به صورت طنز!
 

جون ناقابلم خدمت تو عزیز بگه که این پوستری که در بالا گذاشتم,باقالی نیست.بلکه حکایتها

برای خودش داره.دیروز مجالکی شد تا یادی از یکی از دوستای قدیمی هنری خود بکنم.اینا هم

که دیدی,زود پسر خاله می شند.تا بهش زنگیدیم  گفت انتر(خلاصه انترن)با اینکه اصلا حوصله

دیدن ریختتو ندارم, پاشو با طایفتون یه توک پا بیا خونمون, مام و ددی و موارد مورد دار الان 

نیستند. بازم تو کاچی بهتر از هیچی هستی.ما هم که از صبح دنبال یکی بودیم که رو سرش

خراب شیم,ایکی ثانیه رفتیم خونه این بابا!اول بسم الله که یا الله گفتیم ورفتیم تو این خرابه, فکر

کردم رفتم تو جنگلهای شمال.اینقدر مه بود که چشمم نوک دماغم را نمیدید.همینطوری که پیر

چشمم داشت درمیومد و دربدر دنبال منبعی بودم که این همه مه را داره از خودش ساطع

می کنه,به ناگاه چشمم به مهران افتاد که با سیگاری در دست,مثل دودکش تایتانیک داره دود

حاصل از جویدن و تناول  نیکوتین را با کمال بیشرمی بر سر و صورت من می پاشه!بعد از

اینکه یه جوری راضیش کردم که از بیست میکرون باقیمونده این اگزوز یه جوری دست بکشه,

نوبت به آداب مهمان نوازی رسید که تماما و کمالا به جا آورد و با جمله رومانتیک تو یخچال 

هر آشغالی بخوای پیدا میشه,تن لشت را بتکون,برو کوفت کن,من را شرمنده خودش کرد و

احساس کردم هر چی پیش می ره,بیشتر از این جونور دو پا خوشم میاد.آقا خلاصه سرتو درد 

نیارم که قرار بر این شد که بشینیم مثل دو تا آدم فیلم ببینیم.تا گفت چی نگاه میکنی,برای حفظ 

آبرو اسم هر چی فیلم با کلاس که تو این بیست و خرده ای سال که از خدا عمر گرفتم, دیده یا 

ندیده بودم,عین مترو براش ردیف کردم.تا صحبتم تموم شد,سری به نشانه تاسف تکون دادو گفت

فکر نمی کردم اینقدر شمسی(معادل جواد در گویش هنری)شده باشی.بعد رفت از لای دیوار یه

چیز خمیده ای تو مایه های لوح فشرده در آورد و گفت اینو امشب بزن به بدن تا روحت بندری 

برقصه.نزدیک دو ساعت فیلم سفید و سیاه در مورد وضعیت اجتماعی و اقتصادی کشور سوئد

در نود سال پیش که از صد قسمت در هم ریخته تشکیل شده بود.تنها چیزی که یادمه اینه که تا

ته فیلم را مجبور شدم ببینیم و میتونم با صداقت تمام اعتراف کنم که حتی یک صدم ثانیه از اون

را درک نکردم.لطفا اگه آنتی فیلمی را که من دیدم,دارید,بدید تا من از این وضعیت خارج بشم.

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 5:54  توسط مهدی  | 
 
  بالا